google plus pinterest LinkedIn

استقلال فرهنگی در تلویزیون ما تا چه میزان رعایت می‌شود؟

سیاوش صفاریان‌پور، برنامه ساز و مجری تلویزیون:

استقلال بدون قید و شرط

آنچه که به عنوان مستقل بودن در مفاهیم مختلف از یک رسانه می‌توان انتظار داشت، استقلال به تمام معنا و مفهوم است، عبارتی که از بی طرفی کامل می‌آید و در آن رسانه علاوه بر مستقل بودن، حافظ منافع مملکت نیز خواهد بود. در این میان می‌توان شاخص‌هایی را به عنوان نکات اصلی در استقلال یک رسانه رسمی در نظر گرفت. وقتی یک رسانه رسمی قرار است به عنوان مرجع و رسانه‌ای عمومی و فراگیر مطرح شود، بدون هیچ قید و شرطی باید دارای استقلال کامل باشد، استقلالی در تمام زمینه‌های سیاسی، اقتصادی و البته فرهنگی. گاهی در رابطه با نمودهای عدم استقلال فرهنگی مواردی همچون کپی کردن برنامه‌های خارجی در شبکه‌های مختلف تلویزیونی خودمان مطرح می‌شود،اما در این میان باید به یک نکته کاملا با اهمیت دقت کرد، ما وقتی راجع به تلویزیون صحبت می‌کنیم طبیعتا باید بپذیریم که این کالا از لحاظ سخت افزار و نرم افزار وارداتی است. بحث وارداتی بودن سخت افزار را اکثرا می‌پذیرند اما در زمینه نرم افزار که همان محتوای برنامه‌های تلویزیونی است، شبهاتی وجود دارد. ما باید بپذیریم که علاوه بر خود تلویزیون، در زمینه محتوا و اصطلاحا نرم افزار هم مجبور به واردات هستیم، اما این واردات اصولی دارد که طبق آنها می‌توان یک اثر را با استانداردهای بین‌المللی مطابقت داد. زمانی که راجع به رسانه مدرن صحبت می‌کنیم، طبیعی است که بخشی از این بدنه وارداتی باشد اما نمی‌توان منکر شد که بخش دیگر آن که کارکرد فرهنگی دارد، باید با جریان جاری در بستر جامعه هماهنگ باشد. البته برخی از تغییرات ساختاری در برنامه‌های سیما صرفا به دلیل کپی کردن ناشیانه از آثار خارجی نیست، بستر عمومی جامعه ما نیز دچار شکل و شمایل و خواسته‌های متفاوتی شده است که با بسترهای فرهنگی سابق متفاوت است، این بدان معنی است که باید در ساخت آثار جدید، به بستر عمومی تازه شکل گرفته جامعه نیز توجه کرد. به طور کلی می‌توان گفت که آثار به نمایش درآمده در رسانه ملی برداشتی از خواستگاه اجتماعی مردم است، همانطور که سینمای ما این موضوع را نشان داده و در چند سال اخیر هنر هفتم نیز در سال‌های اخیر دچار پوست اندازی و تغییر ماهیت شده است. در انتها یکبار دیگر باید تاکید کرد که رسانه ملی باید مستقل عمل کند و استقلال خود علی الخصوص در زمینه مسائل فرهنگی را از دست ندهد، چون اگر این اتفاق رخ دهد مشکلات عدیده‌ای در زمینه نرم افزاری (برنامه‌های سیما) گریبان این رسانه را می‌گیرد که رهایی از آنها کار آسانی نخواهد بود.

 

...

حامد یامین‌پور، کارشناس رسانه:

بدلکاری ناموفق صداوسیما

مدیران سازمان صداوسیما و کسانی که در این مجموعه برای آنتن و پخش برنامه‌های مختلف تلویزیونی، سریال، فیلم و... برنامه ریزی می‌کنند، تمرکز اصلی‌شان را بر روی مدل پدافندی قرار داده‌اند و به این روش عمل می‌کنند. یعنی اینکه نگاه می‌کنند شبکه‌های ماهواره‌ای خارجی چه اثری را با چه موضوعاتی و چه سروشکلی پخش می‌کنند، تا آنها نیز از همان روش‌ها استفاده کنند و اصطلاحا به شبکه‌های خارجی بدل بزنند. این درحالیست که استقلال فرهنگی می‌طللبد شما به طور مداوم خلاقیت به خرج دهید، نیازهای مردم را بسنجید، از تیم‌های پژوهشی مختلف استفاده کنید تا بدانید مردم به چه موضوعاتی علاقه‌ دارند و باتوجه به علاقه‌مندی آنها برنامه‌سازی کنید. رسانه ملی باید با تحقیق به این موضوع پی ببرد که چه قالب‌هایی از برنامه‌سازی یا سریال‌سازی به درد جامعه ایرانی می‌خورد و طبق همان حرکت کند. برای چنین مسئله‌ای هم مسلما به افراد خلاق و ایده پرداز نیاز است، نیازی که متاسفانه در حال حاضر در سازمان برآورده نمی‌شود.

نسخه فیک یا اورجینال؟

اینکه ما دائما بر محتوای شبکه‌های خارجی نظارت کنیم تا آثار آنها را خنثی کنیم، تفکر غلط و اشتباهی است. برخی از مدیران براین باورند، اثری که از شبکه ماهواره‌ای پخش و با استقبال روبرو شده را با همان قالب و فرم در شبکه‌های تلویزیونی خودمان استفاده کنند و فقط محتوای انقلابی در برنامه قرار دهند تا جواب بگیرند، درحالی که این رفتار موفقیت آمیز نخواهد بود و مخاطب در همان رمزگشایی اولیه از پیام ارتباطی که تلویزیون ارسال می‌کند می‌فهمد که رسانه ملی ما بدل فلان برنامه ماهواره‌ای را ساخته است. خب در چنین شرایطی یک مخاطب چرا باید از جنس دسته دوم استفاده کند؟ خیلی راحت از شبکه ماهواره‌ای بهره می‌برد و نسخه اورجینال آن سبک و سیاق از برنامه سازی را می‌بیند.

امام علی، ولایت عشق، مختار

بحث عدم استقلال فرهنگ در هر سطحی از آثار تلویزیونی آفت خود را به اندازه ضریب نفوذ فرم رسانه‌ای نشان می‌دهد و در بحث فیلم وسریال‌سازی بدتر از دیگر سبک‌هاست. شما وقتی برای سریال‌هایت از همان فرم خارجی استفاده می‌کنی، شاید در ظاهر موفق عمل کنی اما در محتوا قافیه را می‌بازی و به اثرگذاری مدل غربی کمک می‌کنی. در بعضی از فیلم‌ها و سریال‌های ایرانی، سازندگان سعی می‌کنند نعل به نعل جواب آثار خارجی را بدهند، مثلا اگر در آنجا خانواده از لحاظ فرهنگی تصویری نامناسب به نمایش گذاشته می‌شود، در اینجا سعی می‌کنند نشان دهند که روابط موجود در خانواده سالم به این شکل است، روشی که در بسیاری از موارد اصلا روی مخاطب تاثیر ندارد و این همان ضعف مدل پدافندی است. در این مدل شما باید بایستید که دشمن ابتدا ضربه بزند و بعد به فکر جواب دادن به آن ضربه باشید، درصورتی که خودتان باید برای مخاطب‌تان مسیر را طراحی کنید و مثلا بگویید که جامعه ایرانی از لحاظ فرهنگی در ده سال آینده به چه مسیری برود و هرکدام از اعضای آن چه نقشی داشته باشند. وقتی شما چنین کاری بکنید، آن وقت شبکه‌های خارجی به دنبال بدل زدن به آثار شما هستند، مثل نمونه فوق‌العاده «مختارنامه». در خصوص این سریال یک تصمیم درست گرفته شد که ابعاد مختلف زندگی این شخص به مخاطبان تلویزیون نشان داده شود، چنین اتفاقی پیش از این هم با ساخت آثار دینی خوب در رسانه ملی رخ داده بود و ما در مورد سریال‌های مذهبی عملکرد قابل قبولی داشتیم، تاحدی که شبکه‌های ترکیه‌ای مجبور شدند وارد گود شوند و سریال «عمر» را بسازند.

مسیرچینی غلط

به طور کلی اغلب مدیران امروز سازمان صداوسیما تفکرات پدافندی دارند، درحالی که این اصلا چیز خوبی نیست و تصویر و تفکرهای اینچنینی باید تغییر کنند. مقام معظم رهبری خیلی دقیق این نکته را دیدند و فرمودند که ما در آثار تلویزیونی استقلال نداریم. منظور از این عدم استقلال به هیچ وجه جنبه منفی آن و بحث نفاق و... نیست، نکته این است که تلویزیون ما توانایی مستقل عمل کردن را ندارد و تفکر برنامه‌ساز ما برراستای استراتژی پدافندی و بدل زدن به آثار خارجی شکل می‌گیرد. متاسفانه در حیطه فرهنگی و تفکری مسیرچینی اشتباهی داریم و برای بازگشتن به مسیر اصلی باید راهبردهای موجود تغییر کند.

مخاطب سردرگم سیما

در چنین شرایطی تکلیف مخاطب هم معلوم نیست و مردم ایران دچار یک سردردگمی اساسی در رفتار رسانه‌ای خود هستند، سردرگمی که البته از شرایط موجود در صداوسیما نشأت گرفته و بخشی از آن در زندگی مردم هم نمود پیدا کرده است. مخاطبان رسانه‌ای ما می‌دانند که شبکه‌های ماهواره‌ای محتوای نامناسب را اختیار آنها قرار می‌دهند، اما در نقطه مقابل روی آنتن رسانه ملی چیزی برای تماشا ندارند که جایگزین آن محتوای نامناسب کنند، همین مسئله باعث می‌شود که عده‌ای از آنها به همان شبکه‌های خارجی پناه ببرند و بخشی دیگر که از هردو رسانه دلزده‌اند، به گزینه  شبکه‌های اجتماعی مراجع کنند، گزینه‌ای که  آشفتگی موجود در آن و عدم سروسامان گرفتنش تاثیرات مخربی را در محتوای فرهنگی مردم می‌گذارد. تمام این مسائل حاصل تفکر اشتباه مدیران در عملکردشان و توجه بیش از اندازه به آثار خارجی است، وقتی برنامه‌های تلویزیونی به سمتی برود که از اولویت‌‎های مردم فاصله بگیرد و صرفا به فکر بدل زدن به ایده‌های شبکه‌های اپوزسیون باشد، اوضاع به همین شکل خواهد شد و تنها راه نجات تغییر این تفکرات و بازگشت به ریل گذاری‌های گذشته است.

 

....

میلاد دخانچی مجری و برنامه ساز تلویزیون:

ضعف رسانه‌ای یا مشکل امنیت ملی؟!

ما وقتی از استقلال صحبت می‌کنیم باید بپرسیم استقلال از چی؟ استقلال فرهنگی یعنی استقلال از سیاست و اقتصاد. یعنی سیاست گذار کلان به مستقل بودن فرهنگ از اقتصاد و سیاست (به معنی سرمایه داری و حزبی آن البته) آگاه بوده و وقتی می‌توان رسانه ملی را از مستقل از لحاظ فرهنگی دانست که توسط اهرم‌های قدرت و ثروت کنترل نشود. این به این معنی نیست که موضع ایدئولوژیک رسانه نمی‌تواند به بعضی از نهادهای اجتماعی و سیاسی نزدیک باشد این بدین معنی است که در آخر روز باید موضع خود را داشته باشد. لازم به توضیح نیست که وضعیت کنونی رسانه ما کاملا برعکس است. رسانه ملی توازنی است از اهرم‌های مختلف سیاست و اقتصاد که آن را به سمت خود می‌شکند و این رسانه چیزی نیست جز آنکه تابعی از سیاست و اقتصاد باشد. شما کافی است در جریان تلفن‌هایی که از بیرون به سازمان صداوسیما می‌شود باشید و یا از قدرتی که اسپانسرهای بخش خصوصی در پر کردن آنتن پیدا کرده‌اند مطلع شوید. این رسانه نه متعلق به حاکمیت است و نه مردم. این رسانه نتیجه سلیقه بعضی از افراد پرنفوذ سیاسی است که از قضا سلیقه‌های مختلفی دارند و از رسانه درک درستی ندارند و همینطور صاحبان سرمایه، این البته یعنی یک خطر امنیتی برای حاکمیت ملی.

نماد بیرون استقلال رسانه، استقلال نسبی تهیه کننده است. رادیو و تلویزیون در آخر روز توسط یک تهیه کننده که درکی از وضعیت اجتماعی دارد و توان جمع هنر و دانش جامعه را دارد تولید می‌شود. تهیه کننده باید بتواند موضع سردبیری برنامه خود را داشته باشد و پاسخ گوی موضع برنامه خود باشد. طبیعی است که محتوای تولید شده توسط او باید ذیل منافع ملی قابل تفسیر باشد. خوب با این رویکرد شما نگاهی به استقلال تهیه کنندگان بیاندازید. چقدر دست تولید کننده در تولید محتوا باز است و او چقدر مسئولیت پذیر است؟ ما به عنوان مثال باید در سیما برنامه‌ای داشته باشیم که از سینمای دولتی دفاع کند و یک برنامه هم داشته باشیم که نگاه منتقدانه نسبت به آن داشته باشد. یا در اقتصاد، افرادی که به اقتصاد آزاد اعتقاد دارند، تریبونی از جنس خودشان داشته باشند و در نقطه مقابل گروه‌های مختلف اقتصادی دیگر هم آثار همفکر خودشان را بسازند، اگر چنین چیزی وجود داشته باشد می‌توان مدعی شد که تهیه کننده‌ها در تلویزیون ما از استقلال فرهنگی برخوردارند. تولید کننده‌ای در زمینه ساخت آثار تلویزیونی موفق و قابل اعتماد است که تحت تاثیر بنگاه‌های قدرت و ثروت نباشد و اصطلاحا تربیت شده و اهلی خود تلویزیون باشد، در چنین شرایطی آن شخص به یک تشخیص مناسب از چارچوب‌های منافع ملی رسیده است و می‌تواند از تشخیص خود به عنوان نفر اول برنامه تلویزیونی دفاع کند. اما متاسفانه این اتفاق درحال حاضر رخ نمی‌دهد چون آن بخش اول که استقلال سازمان است، هنوز به طور کامل به نتیجه نرسیده است.

همین می‌شود که باوجود ساخته شدن صدها برنامه در سال‌های اخیر، هیچ کس نمی‌تواند ده تهیه کننده مطرح تلویزیون را نام ببرد. دلیل این ماجرا همان مسئله اولیه است، چون در بسیاری از شبکه‌های سیما کسانی تهیه کننده شده‌اند که یا به رانت بخش خصوصی و اسپانسرها متصل هستند یا رانت سیاسی دارند. متاسفانه درحال حاضر این موارد، نکاتی است که جایگاه تهیه کننده را مشخص می‌کند، درحالی که تهیه ‎کننده کسی است که صاحب یک ایده است و آن را پرورانده تا به اثری تلویزیونی تبدیل کند. تهیه کننده واقعی می‌تواند تحت تاثیر فلان برنامه امریکایی باشد و فرم برنامه‌اش را به همان شکل در نظر بگیرد، اما می‌فهمد که برای اعتبار خودش و اینکه به کپی کاری محکوم نشود و بتواند در کورس رقابت با دیگر تهیه کننده‌ها باقی بماند، چطور الهام بگیرد و فرهنگ خودمان را در دل آن قرار دهد. در سیاست‌های کلان رسانه‌ای الگوبرداری اشکالی ندارد چون تهیه کننده هم به مخاطب و هم به رسانه‌ای که در آن کار می‌کند متعهد است و برای این تعهد استقلال فرهنگی‌اش را زیر سوال نمی‌برد.

به طور کلی می‌توان گفت تهیه کننده‌ای در کارش موفق خواهد شد که هم به خواسته‌های مردم توجه داشته باشد و هم خواسته‌های مدیران را عملی کند، یعنی اگر حد وسطی را در این میان پیدا کند، تهیه کننده خوبیست و کارش را درست انجام داده است. یک تهیه کننده کاربلد نه به مدیران بالادستی باج می‌دهد نه به مردم، چون او در این میان حکم حلقه واسط را دارد. در اصل این تعریف دقیقی از رسانه ملی است که باید صدای مدیران را به مردم و صدای مردم را به مدیران برساند. اما زمانی که این حلقه واسط به بالا، پایین یا چپ و راست تعلق بگیرد، استقلال خود را از بین برده است، وقتی هم که رسانه ملی استقلال نداشته باشد در اصل حاکمیت ملی ضربه می‌خورد. آسیب شناسی وضعیت حال حاضر تلویزیون ما را به یک آسیب شناسی کلان به نام امنیت ملی سوق می‌دهد، تاحدی که می‌توان گفت عدم استقلال صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران، یکی از بزرگترین مخاطرات امنیتی کنونی کشور است، پربیراه نیست اگر بگوییم که این ماجرا از داعش هم خطرناک‌تر است. مثلا چند وقت پیش شنیدم در یکی از برنامه‌های تلویزیون پزشکی به برنامه دعوت شده و حرف‌های غیرعلمی زده، بعد از چند بررسی ساده نیز مشخص شد که این پزشک توسط اسپانسر به برنامه آمده و مسئولین شبکه زورشان نرسید که در مقابل تهیه کننده بایستند و جلوی پخش برنامه را بگیرند. خب ما اگر در اینجا از کلماتی همچون ذلت و حقارت استفاده نکنیم، پس چه چیزی برای گفتن داریم؟ متاسفانه اتفاقی که در این برنامه تلویزیونی افتاده است، استعاره‌ای از وضعیت کلی تلویزیون ماست و باید فکری جدی برای حل آن کرد. باید وضعیت تلویزیون از منظر امنیت مطالعه شود.

سلاخی فرهنگ

بحث اثرگذاری از بیرون هم نکات قابل تاملی دارد، مثلا ممکن است در یک برنامه در رابطه با موضوعاتی خاص صحبت شود که حرف زدن در رابطه با آنها در حیطه فعالیت سردبیر تلویزیونی نیست و برای پرداختن به آن اگر مشورتی بگیرد و به صورت کار تیمی برنامه را جلو ببرد خیلی خوب است، ولی اینکه از خودش هیچی نداشته باشد و برنامه‌اش اثری شود که اهرم‌های فشار مالی و سیاسی دائما آن را به سمت خودشان بکشند، آن وقت با کمال تاسف باید شاهد بود که فرهنگ در حال سلاخی شدن است. در جامعه شناسی کلاسیک سیاست، اقتصاد و فرهنگ ساحت‌های تاثیرگذار زندگی مردم هستند که از هم جدا شدند، خب ما نیز در مورد استقلال فرهنگی تلویزیون صحبت می‌کنیم و بلایی که با این رفتار سر تلویزیون ما آمده است به شدت ناامید کننده است. تولید کننده برنامه تلویزیونی به خاطر اینکه توسط بردارهای سیاست و اقتصاد کشیده می‌شود، نمی‌تواند یک گفتگوی فرهنگی درست با مخاطب خود داشت باشد و در نتیجه استقلال فرهنگی آن زیر سوال می‌رود. همین میشود که در کش و قوس‌های اینچنینی فرهنگ ما به مرور نابود می‌شود، فرهنگ آن چیزی است که ما با آن بزرگ می‌شویم و حکم مادر همه ما را دارد. به مخاطره افتادن استقلال تلویزیون یعنی مریض شدن مادر فرهنگ و از بین رفتن آن. خب وقتی مادر در خانه نیست چه اتفاقاتی می‌افتد و این ماجرای وحشتناک چه طبعاتی دارد؟ مسلما نتایج وحشتناکی دارد که حتی تصور کردن آنها نیز تصویری ترسناک را نشان می‌دهد.




دوشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۶