google plus pinterest LinkedIn

رسانه ملی نقش مطالبه گری و پرسشگری دارد؟

 

احمد مازنی نماینده مردم تهران و عضو کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی

افراط و تفریط

پرسشگری و مطالبه گری در رسانه ملی مفاهیمی است که سازمان صداوسیما در رابطه با آنها ضعیف عمل کرده و نتوانسته توقع مردم را برآورده کند. زمانی که مردم در انتخابات‌های مختلف شرکت می‌کنند و به فرد یا افرادی رای می‌دهند، تا مدتی انتظار دارند که رسانه ملی با رای مردم همراه شود و از فرد یا افراد منتخب حمایت کند. همزمان در کنار این مسئله انتظار هم دارند که رسانه ملی به عنوان نماینده آنها پیگیر وعده‌هایی که رئیس جمهور یا نمایندگان مجلس پیش از انتخابات دادند، باشد و پاسخ‌هایشان  را اطلاع رسانی بکند. یعنی از جانب مردم طرح سوال کند و اقدامات و خدمات انجام شده را به عنوان پاسخ به مخاطبان نشان دهد. مسئله گرفتن پاسخ برای پرسش‌ها به شدت حائز اهمیت است چون صرفا اگر به دنبال طرح سوال و ایجاد ابهام باشد، ممکن است این رفتار رسانه ملی شبهاتی به وجود بیاورد. سوال‌های مختلف در رسانه برای این مطرح می‌شود که پاسخ داده شود، حتی اگر جواب آن سوال‌ها این باشد که «کار هنوز به نتیجه نرسیده» این نشان می‌دهد رسانه کارش را درست انجام داده و آن دستگاه مورد نظر نیز حداقل در مسیر انجام آن کار قرار گرفته است.

رفتار غیرحرفه‌ای

با تمام این تفاسیر من فکر می‌کنم آنچه که از منظر پرسشگری در رسانه ملی می‌بینیم یک رفتار غیرحرفه‌ای و در مواردی همراه با افراط و تفریط است. مثال این رفتار هم در طول سال‌های اخیر به وفور در آثار تلویزیونی دیده‌ایم، مثلا فعالیتی خاص در یک دستگاه دولتی یا سازمانی که نزدیکی سیاسی با تفکرات سازمان صداوسیما دارد، رخ داده است و مدیران تلویزیون آن فعالیت را بزرگنمایی می‌کنند و روی آن مانور می‌دهند، در نقطه مقابل اگر دستگاه یا ارگانی که با آنها همسو نباشد فعالیتی را انجام دهد، آن زمان به عنوان یک مطالبه‌گر وارد میدان می‌شوند و پرسش‌هایی را درخصوص آن فعالیت مطرح می‌کنند. چنین وضعیتی در رسانه ملی نسبت به مجلس شورای اسلامی هم وجود دارد، هم در کلیت مجلس و هم نمایندگان فراکسیون‌های مختلف و افراد خاص رفتارهای متفاوتی را از جانب صداوسیما شاهد هستند و این تفاوت رفتار کاملا محسوس است، درحالی که پرسشگری و اطلاع رسانی از خدمات منصفانه رسانه ملی است که باید در جهت منافع ملی، مواضع نظام و به نفع مردم باشد، نکاتی که عملا در صداوسیمای ما وجود ندارند.

انتظاری که برباد رفت

به نظرم دلیل چنین رفتاری این است که صداوسیما برای خود جایگاه پاسخگویی به مردم و همینطور مجلس قائل نیست و باتوجه به اینکه اعتبارات و بودجه‌اش به صورت سالیانه تصویب می‌شود، بدون هیچ نظارتی به کار خود ادامه می‌دهد. باوجود اینکه نظارت برروی سه قوه هم در قانون اساسی پیش بینی شده و مقام معظم رهبری نیز همواره بر نظارت عمیق و جدی تاکید داشته‌اند، اما سازمان چنین موضعی را برنمی‌تابد و بر روی مدیریت فردی متمرکز شده است. موضوع بی رقیب بودن رسانه ملی نیز در این زمینه بی تاثیر نیست، وقتی یک سازمان با این امکانات و اختیارات متکی به بودجه نفت و سایر درآمدهای دولتی است و در این شرایط به هیچ کجا نیز پاسخگو نیست، رسانه‌ خصوصی در کنار آن رشد نمی‌کند و نمی‌تواند وارد این فضا شود. این ویژگی‌هایی که در حال حاضر صداوسیما را در برگرفته است، سرعت و چابکی رسانه ملی را از آن گرفته و باعث شده انتظارات مخاطبان قدیمی سیما نیز از آن پایین بیاید.

در انتظار قانون

این شرایط نباید به همین شکل باقی بماند و راه حل آن نیز اصلاح قوانین و اجرای قانون اساسی به صورت دقیق در بخش نظارت است. نکته بعدی پذیرش واقعیت حوزه رسانه در دوران معاصر است. فکر نمی‌کنم کشوری در دنیا وجود داشته باشد که تنها رسانه اصلی آن کاملا وابسته به بودجه و منابع دولتی باشد و بخش خصوصی نتواند در این فضا ورود و رقابت کند. ما در مجلس تلاش می‌کنیم، تا بتوانیم فضای مطلوب قانونی با نظارت دقیق‌تر و همچنین فضای رقابتی برای رسانه ملی را فراهم کنیم، فضایی که موجب احیای شرایط موجود در کل سازمان شود. البته دوستان‌مان در صداوسیما هم تا حدودی در این زمینه با ما همراه هستند و کمک می‌کنند که این شرایط را هرچه سریع‌تر بهبود ببخشیم. براساس اصل 175 قانون اساسی ما موظف بودیم طی سال‌های گذشته بعد از بازنگری قانون اساسی، قانون اداره و نظارت را بنویسیم، اما باوجود این در سال‌های گذشته صداوسیما فاقد قانون بوده و با اذنی که آقای لاریجانی رئیس وقت سازمان از مقام معظم رهبری گرفته بودند، رسانه ملی به همین صورت اداره می‌شده. خوشبختانه در یک سال گذشته پیش‌نویس قانون این سازمان نوشته شده و در مسیری حرکت می‌کنیم که به دور از نگاه‌های سیاسی و فضاهای نقد روزنامه‌ها و مطبوعات، در یک فضای کارشناسی در این زمینه حرکت کنیم، حرکتی که امیدواریم همه به خصوص سازمان صداوسیما برای به نتیجه رسیدن آن کمک کنند تا این شرایط هرچه سریع‌تر سامان یابد.

قانون به همراه تغییر نگاه

در طول این سال‌ها به دلیل رفتار بعضا نادرست سازمان صداوسیما در زمینه پرسشگری و مطالبه‌گری، بخشی از اعتماد مردم نسبت به رسانه ملی از بین رفته است و دلیل این هم بیش از پیش به رفتار برخی اشخاص خاص مربوط می‌شود. به تعبیر من، ما بهترین قانون اساسی را در کشورمان داریم ولی خیلی اوقات به دلیل اینکه در عمل به آن کوتاهی کردیم ناموفق بودیم و نتوانستیم از قانون دفاع کنیم. بعضی معتقدند باید قانون را اصلاح کنیم، اما به نظرم اصلاح در این زمینه نیاز نیست و باید به قانون اساسی عمل کنیم، چون عمل و رفتار است که تاثیرگذار است، رفتار هم متاثر از باور و نگاهی است که به موضوعات مختلف داریم. اگر واقعا تغییر نگاه در مسئولان رسانه ملی و به طور کلی کسانی که در کشور تاثیرگذار هستند اتفاق نیافتد، منجر به تغییر رفتار نخواهد شد و طبعا وضع یا اصلاح قانون راه حل نهایی نیست، نگاه‌ها باید در مسیر درست قرار بگیرد.

 

.....

علیرضا شریفی یزدی، کارشناس مسائل اجتماعی و جامعه شناس:

عامل قهر مخاطب

رسانه‌ها به عنوان رکن چهارم دموکراسی زمینه ساز مردم سالاری در جامعه هستند. هر رسانه‌ای (دیداری، شنیداری یا نوشتاری) به مطالبات، خواسته‌ها و نقطه نظرات مردم نزدیک‌تر باشد، پذیرش عام آن بیشتر است و بسامد رسانه‌ای بالاتری نیز دارد. چنین مسئله‌ای به عنوان یک اصل کلی در ارتباطات پذیرفته  شده است و تمام دنیا از جمله رسانه‌های داخلی کشورمان نیز از این قاعده مستثنی نیستند. هر رسانه‌ای موظف است به میزان توانمندی که دارد، مطالبات مردمی را شناسایی کرده، دسته بندی کند و در یک کانال و قالب درست ارائه دهد. رسانه‌ به همان اندازه که در انجام این وظیفه موفق عمل کند، وجاهت رسانه‌ای خود را در میان مردم بالا می‌برد و هر میزان که در این زمینه ناتوان باشد، آن وجاهت را از دست می‌دهد و مهم‌تر از آن مرجعیت رسانه‌ایش در بین مردم از میان خواهد رفت.

توقع به جا یا نابه جا

پیش از آنکه بخواهیم در رابطه با بحث پرسشگری و مطالبه‌گری در صداوسیمای ایران صحبت کنیم، باید این را بپذیریم که این سازمان یک رسانه دولتی و حاکمیتی است، پس ما در این زمینه خاص باید محدودیت‌های موجود را بشناسیم. صداوسیمای ما نمی‌تواند مثل یک رسانه خصوصی یا مستقل عمل کند، در هیچ کجای دنیا رسانه‌های دولتی خارج از روابط و چارچوب‌های حاکمیت و سیاست‌های کلی حکومت حرکت نمی‌کنند. اما نکته قابل تامل اینجاست که در مابقی کشورها در کنار رسانه‌های دولتی، رسانه‌های خصوصی وجود دارند که آنها بدون هیچ واهمه‌ای به دنبال تحقق بخشیدن به خواسته‌ها و مطالبات مردمی هستند. متاسفانه ما در کشورمان طبق قانون نمی‌توانیم رسانه مستقل خصوصی داشته باشیم و در چنین شرایطی همیشه درصدی از ملاحظه در رفتار رسانه ملی به چشم می‌آید. باتوجه به اینکه پشتوانه اقتصادی صداوسیما دولت است و نیازهای مادی این سازمان از این طریق تامین می‌شود، طبیعتا نقطه نظرات دولتی در آن اعمال می‌شود. به نظرم مشکل اصلی این نیست که تلویزیون ما به مطالبات مردم توجه نمی‌کند، مشکل این است که ما باتوجه به نداشتن یک رسانه خصوصی، از رسانه دولتی کارکردی می‌خواهیم که توانایی انجام دادنش را ندارد. البته رسانه‌های دولتی نیز نباید به گونه‌ای عمل کنند که توقع هیچگونه پرسشگری از آنها وجود داشته باشد، بالاخره در مورد برخی مطالبات روزانه مردم که خیلی ریشه‌‎ای و مغایر با سیاست‌های کلی حاکمیت نیست، می‌توان ورود کرد و خواسته‌های مردم را عنوان نمود. اما انتظار داشتن از صداویسما در مورد سوال پرسیدن از سیاست‌های کلان اقتصادی، بیکاری، کمبود امکانات بهداشتی، مسائل مربوط مسکن و... یک جور خیالبافی به نظر می‌رسد. البته چنین چیزی نه فقط در رسانه ما که در تمامی رسانه‌های دولتی جهان وجود دارد و گرایشات و سلیقه‌های سیاسی در این امر دخیل هستند. در نظام‌های سیاسی مختلف همواره اینگونه بوده که سیاست‌های حاکمیتی با خواسته‌های مردمی همخوان نیست و در بسیاری از موارد زاویه دارد. ما اگر بخواهیم واقع‌بین باشیم، نباید تصور کنیم که با تغییر یک مدیر یا رویکردهای کوتاه مدت می‌توان چنین توقعی را از رسانه ملی داشت، به نظرم چنین انتظاری با علم ارتباطات همخوانی ندارد. اگرچه با تمام این تفاسیر من معتقدم صداوسیمای ما به اندازه خود موفق عمل کرده است و در طول این سال‌ها تغییر رویکردهایی را در رسانه ملی شاهد بودیم. شما این سازمان را با صداوسیمای بیست سال پیش قیاس کنید، متوجه می‌شوید که خیلی پیشرفت کرده، پیشرفتی که شاید در مقابل رسانه‌های حرفه‌ای دنیا آنچنان به چشم نیاید اما در نوع خود قابل تامل است.

عواقب پرسشگر نبودن

درست است که صداوسیما به عنوان یک رسانه ملی توانایی پرسشگری و مطالبه‌گری چندان بالایی ندارد، اما این ماجرا عواقب زیادی دارد. وقتی مردم یک رسانه را صدای خود ندانند، اولین بازخورد آن این است که با رسانه قهر می‌کنند. از طرف دیگر زمانی که یک رسانه حرف مردم را به گونه‌ای دیگر جلوه دهد، طبیعتا بازخورد آن به خود رسانه باز خواهد گشت، به این شکل که رسانه بعد از مدتی مخاطبینش را ازدست خواهد داد. اتفاقی که تاحدودی در کشور ما نیز رخ داده است و امروز می‌بینیم که تلویزیون دیگر به عنوان مرجع رسانه‌ای محسوب نمی‌شود و در بهترین حالت یک رسانه مورد رجوع است. این همان پیامد ناگواری است که برای رسانه‌های غیر پرسشگر رخ می‌دهد. راهکار این ماجرا هم این است که قانون را تغییر دهیم و مثل دیگر کشورهای دنیا به رسانه‌های مستقل و خصوصی هم اجازه فعالیت دهیم. نیازی نیست خودمان را با کشورهای اروپایی و امریکایی پیشرفته مقایسه کنیم، شبکه‌های خصوصی در کشورهای همسایه خودمان در حوزه خلیج فارس، ترکیه و حتی افغانستان هم وجود دارد و هرکدام از این کشورها ده‌ها شبکه خصوصی دارند. ما اگر می‌خواهیم رسانه‌ای داشته باشیم که صدای مردم باشد و بتواند فضایی را فراهم کند که مرجعیت رسانه‌ای را از رسانه‌های خارجی بگیرد، باید به ایجاد رسانه‌های خصوصی و مستقل روی بیاوریم.

لایحه، قانون و دیگر هیچ

درست است که در طول این سال‌ها بارها و بارها در رابطه با لزوم وجود رسانه‌های خصوصی صحبت شده و هیچ کدام به طور کامل ثمربخش نبوده است، اما باید پذیرفت که تغییرات در حوزه رسمی و قانونی در کشور خیلی آرام پیش می‌رود. مسلما چنین چیزی در مرحله اول خیلی سخت مورد قبول واقع می‌شود و باید به درجه‌ای از اهمیت برسد که همه جا فراگیر شود، در آن زمان، زمینه به وقوع پیوستن این اتفاق فراهم خواهد شد. به نظر من تنها راه حل این قضیه به همت مدیران بالادستی بستگی دارد، دولت به عنوان متولی باید لایحه‌ای را تقدیم مجلس کند تا این موضوع به صورت یک قانون دربیاید و با یک اراده قوی رسانه‌های مستقل و خصوصی نیز در کشور ما اجازه فعالیت داشته باشند، در غیر این صورت اتفاق خاصی نخواهد افتاد و با گفتگوهای پایین دستی خیلی بعید به نظر می‌رسد که در سال‌های نزدیک پیش رو، رسانه خصوصی مستقل داشته باشیم.

کم کاری ما، پرکاری آنها

طبعات نداشتن رسانه خصوصی و عدم اعتماد مردم به رسانه ملی به عنوان یک رسانه مطالبه‌گر درحال حاضر گریبان جامعه را گرفته است و انواع ایستگاه‌های ماهواره‌ای و شبکه‌های ایرانی زبان خارج از کشور وقت بسیاری از مردم را پر می‌کنند. اوضاع به گونه‌ای شده که شبکه‌های ماهواره‌ای هم با ساخت برنامه‌های سرگرم کننده اوقات فراغت مردم را پر می‌کنند و هم با برنامه‌های خبری و تحلیلی سیاست‌های خود را القا می‌کنند و خیلی از خانواده‌های ایرانی تحت نفوذ این شبکه‌ها هستند. وقتی ما سازوکار مناسبی در رسانه ملی نداشتیم و حس بی اعتمادی در مردم نسبت به تلویزیون خودمان به وجود آوردیم، کار به جایی رسید که وزیر ارشاد اعلام کرد 71 درصد مردم ما از ماهواره استفاده می‌کنند. این نشان می‌دهد سیاست‌های قبلی ما در این زمینه شکست خورده و باید خیلی سریع فکری به حال آن کنیم. متاسفانه اراده محکمی در رابطه با این ماجرا وجود ندارد و گویا قرار نیست یک تغییر ماهوی دقیق متناسب با شرایط جامعه در رسانه ملی ما به وجود بیاید و خبری هم از رسانه خصوصی نیست، در چنین شرایطی اوضاع جامعه نیز همچنان آشفته خواهد ماند.

 

...

معین احمدیان، کارشناس رسانه:

یک دلخوری عمومی

در فضای رسانه‌ای امروز که مخاطبان تلویزیون به نوعی در حصار ابزارهای متعدد رسانه‌ای قرار گرفته‌اند، ارتباط با آنها، جذب‌شان به سمت رسانه و برنامه‌سازی در حوزه پرسشگری برایشان شرایط خاص خود را می‌طلبد، اما ورود به این عرصه جدید برای سیستمی که نتوانسته خودش را نو کند و با شرایط فعلی رسانه‌ای همسان باشد، کار به شدت دشواری است. در صداوسیمای ما هنوز مدیریت‌ها، اجراها و زیرساخت‌های تلویزیونی قدیمی هستند، مثلا چندین سال است که در مورد پروژه‌های «IPTV» و تلویزیون‌های کابلی صحبت می‌شود اما به نتیجه نمی‌رسد، سازمان صداوسیما در این زمینه‌ها سمینارهای مختلفی را برگزار می‌کند ولی هنوز به لحاظ زیرساختی مشکلات متعددی در این میان وجود دارد، اگرچه مخابرات اخیرا اعلام کرده که زیرساخت‌های راه اندازی این سیستم‌ها را فراهم کرده است، اما رسانه ملی از لحاظ محتوایی نیز همچنان بلاتکلیف عمل می‌کند. از طرف دیگر باید به این موضوع نیز اشاره شود که سطح تعامل تلویزیون با مخاطبانش هم قدیمی است و هنوز به روز نشده. بالاترین تعاملی که در حال حاضر تلویزیون با مخاطبانش دارد به شکل پیامکی و البته به صورت خیلی محتاطانه حضور در شبکه‌های اجتماعی است. نکاتی که که در اکثر رسانه‌های دیگر مرسوم شده ولی مجریان تلویزیونی ما جرات نمی‌کنند روی آنتن اعلام کننده که فلان کانال تلگرامی یا صفحه اینستاگرامی به طور اختصاصی برای آنهاست، چون خود مدیران به این شبکه‌های اجتماعی به عنوان رسانه قالب در کشور اعتماد ندارند. اگرچه چنین نگاه سخت گیرانه‌ای تاحدودی از لحاظ سیاسی و دغدغه‌های امنیتی درست به نظر می‌رسد، ولی در مقابل هیچ تلاش دیگری برای برقراری یک راه مناسب ارتباطی با مخاطبان در نظر گرفته نمی‌شود، حتی نمونه‌هایی مثل «پیام رسانه سروش» که خود مدیران صداوسیما راه اندازی کردند نیز به درستی معرفی نمی‌شود تا تعامل مناسب با مخاطب شکل بگیرد. در چنین شرایطی که ارتباطی بین رسانه و مخاطب نیست، مطالبه‌گری هم در تلویزیون رخ نمی‌دهد.

 تصویر نادرست از مردم

زمانی که یک رسانه در تعامل با مخاطب دچار مشکل است، چطور توانایی این را دارد که مطالبات آنها را به نحو احسن مطرح کند و به عنوان حلقه واسط به گوش مسئولین برساند؟ وقتی تلویزیون ما تعاملی با مردم ندارد، پس صدای خوب و رسایی برای این مخاطبان محسوب نمی‌شود. این روزها اوضاع به گونه‌ایست که می‌توان گفت صداوسیمای ما در نقطه اول گیر  کرده است و چون ارتباط مناسبی با مخاطبش ندارد، در نتیجه تصویر درستی هم از فضای جامعه ندارد و نمی‌تواند در مقام یک پرسشگر به دنبال خواسته‌های مردم باشد. وقتی مدیر و مسئول یک رسانه نگاه بولتنی و گزارشی به برنامه‌ها دارد و اکثرا فرم‌هایی که برای تولید استفاده می‌کند قدیمی است، دیگر چه توقعی از این مدیر هست که فضای اجتماعی جامعه را هم بشناسد و به دنبال خواسته‌های مردم و سوالاتی که از مقامات بالادستی دارند، برود؟

تحقیق برای مخاطب شناسی

صداوسیمای ما برای اینکه بتواند نقش پرسشگری را به نحو احسن ایفا کند باید تعاملات خود با مخاطب را درست کند تا آنها را بشناسد و خواسته‌هایشان را درک کند. از طرف دیگر زیرساخت‌های سازمان نیز باید اصلاح شود و در کنار این موارد مدیرانی در راس کار قرار بگیرند که از فضای جامعه مطلع باشند و دغدغه‌های مردم را بشناسند. تلویزیون با یک رصد همه جانبه در حوزه‌های مختلف فرهنگی و اجتماعی جامعه می‌تواند از خواسته‌های مخاطبانش به طور دقیق آشنا شود. البته این رصد باید به شکل‌های مختلف صورت پذیرد و مدیران صرفا به مرکز آمار و نظرسنجی‌های خود صداوسیما دل نبندند. ما زمانی که با مدیران سازمان صحبت می‌کنیم، آنها آمار و اطلاعاتی که از مراکز خودشان به دست آمده را به قدری معتبر می‌دانند که به هیچ نظرسنجی دیگری اعتنا نمی‌کنند، حرکتی که گاهی ممکن است آنها را در مسیر شناخت شرایط مختلف اجتماعی و خواسته‌های حقیقی مردم دچار اشتباه کند. در حال حاضر مراکز مختلفی برای تحقیق و پژوهش در امور اجتماعی وجود دارد که می‌تواند در این امر یاری رسان رسانه ملی باشد و سوالات مهم زندگی مردم را کشف کند.

اصلاح، کلید حل مشکل

 برخی معتقدند که در چنین شرایطی رسانه ملی مرجعیت خود را از دست داده و به دلیل اینکه نتوانسته نقش مطالبه گری را به خوبی ایفا کند، دیگر مثل گذشته در میان مردم به عنوان یک مرجع شناخته نمی‌شود، اما به نظرم این مسئله درست نیست و هنوز هم در خیلی از اتفاقات مردم به صداوسیما رجوع می‌کنند. حتی اگر ارتباط مخاطبان برای تماشای برنامه‌های مختلف تلویزیونی به طور مداوم نباشد، اما آنها پیگیر تلویزیون و آثار به نمایش درآمده در آن هستند و محتوای تولیدی صداوسیما در شکل‌های مختلف (مثل فضای مجازی یا شبکه‌های ماهواره‌ای) در معرض دید مخاطب است. مثلا مخاطب ایرانی وقتی سراغ «بی‌بی‌سی فارسی» می‌رود، به برنامه‌های تحلیلی آنها در رابطه با آثار ایرانی توجه بیشتری نشان می‌دهد. به نظر من رسانه ملی همچنان مرجع اصلی مردم ایران است و مرجعیت خود را از دست نداده، ولی متاسفانه در فرایندی قرار گرفته که مردم را دچار دلسردی و دلخوری کرده است، دلیلی این ماجرا هم این است که مسئولان صداوسیما نمی‌توانند خودشان را به بقیه رسانه‌ها برسانند. وقتی تلویزیون با مردم تعامل مناسبی ندارد، وقتی برنامه سازی در این رسانه مناسب نیست و وقتی که صداوسیما تا این حد فربه است مخاطب حق دارد که دلخور باشد.

 

 




دوشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۶