google plus pinterest LinkedIn

جایگاه ژانر مسابقه سازی در برنامه های تلویزیونی

غلامرضا کاظمی دینان کارشناس رسانه

کیفیت بهتر یا سود بیشتر؟!

از بین ژانرهای مختلف تلویزیونی برنامه‌ای که مردم را وادار به فکر کردن و ایده دادن کند (طوری که این ایده‌ها منجر به خلاقیت در مخاطب شود) موجب جذب بیننده به سمت آن برنامه می‌شود. از میان تمام ژانرهای برنامه سازی، مسابقات تلویزیونی به دلیل پر بیننده بودن مشخصه‌های تفکر کردن و ایده دادن را برای بیننده فراهم می‌کند و اشخاص به شرکت یا دنبال کردن آنها بیشتر ترغیب می‌شوند. موفقیت برای شرکت کننده مهم نیست، برخی از آنها با وجود اینکه می‌دانند احتمال شکست در مسابقه برایشان زیاد است، رویایشان را دنبال می‌کنند و دوست دارند دیدگاه‌شان را بگویند و مطرح شوند. مسابقات تلویزیونی در وهله بعدی مردم را وادار به مطالعه می‌کند و به این ترتیب بر دانش‌شان افزوده می‌شود، آنها کتاب می‌خوانند، تمرین، تلاش و تجربه می‌کنند تا خلاقیت خود را نشان دهند و عنصر مهمی قلمداد شوند. انسان ذاتا دوست دارد آگاه باشد و انسانی که آگاه شود توانمند می‌شود، همین توانمندی است که او را شاد می‌کند و چه بهتر از اینکه یک مسابقه موجبات این شادی رافراهم کند.

ارزش نظر مردم

آیا موضوع مسابقه‌ای که ساخته می‌شود دغدغه مردم است؟ آیا مردم از آن استقبال می‌کنند؟ نظر مردم نسبت به برنامه چیست؟ اگر ایده و نظرات مردم را ملاک قرار دهیم، برنامه را طوری می‌سازیم که رضایت مخاطب را جلب کنیم. مثل درست کردن یک غذا در محفلی که همه آن را دوست دارند و با لذت از آن استقبال می‌کنند. ما باید این نکته را همواره در ذهن‌مان داشته باشیم که برنامه را برای مردم می‌سازیم نه صرفا برای خودمان، لذا باید قبل از ساختن یک نظرسنجی در این رابطه برگزار شود. متاسفانه سازندگان مسابقات تلویزیونی این مسئله را در نظر نمی‌گیرند که اگر از جامعه شناس، کارشناس رسانه، روانشناس و یک مشاور استفاده کنیم بدون شک برنامه‌ای بی نقص به مردم ارائه خواهیم کرد و از استقبال خوبی برخوردار خواهیم شد.

امتحان نکرده شکست خورده ها

دلیل پیگیری برنامه‌های موفق برطرف کردن خواسته‌های مخاطب است، اگر برنامه با استقبال مواجه شود می‌توان به این هم فکر کرد که سری جدید آن نیز ساخته شود. تعداد استقبال کننده‌ها از یک مسابقه تلویزیونی شاهد همین موضوع است، هرچه مخاطب بیشتر باشد برنامه رسالتش را بهتر ادا کرده است. همین موفقیت سبب ساخت چندین سری از مسابقه‌های مختلف تلویزیونی در کشورهای خارجی شده، هرچه تعداد شرکت کنندگان و بینندگان بیشتر باشد سازنده را امیدوارتر خواهد کرد و در سری‌های جدید عیبهای برنامه را کاسته و به آن ویژگی‌های مثبت می‌افزاید. در غیر اینصورت سازنده برنامه به فکر کنار گذاشتن ایده شکست خورده قبلی و ساختن برنامه‌ای جدید با موضوع متفاوت و سوالات متفاوت و کیفیت مطلوب می‌افتد.

کار کردن برای پول یا مردم؟

نباید این تردید را داشته باشیم که آیا توان ساختن سری جدید از یک مسابقه موفق را داریم یا خیر؟ من بارها به دانشجویانم گفته‌ام که اول ببینید خودتان از طرحی که در ذهن‌تان هست لذت می‌برید یا نه؟ سازنده برنامه باید خود رابه جای مخاطبش بگذارد، از خود بپرسد که آیا از این برنامه راضیست و از آن لذت می‌برد و تمایل به شرکت در آن را دارد؟ اگر سازنده مسابقه‌ای را ساخت که خودش با دیدنش احساس خوبی نداشت نباید از مخاطب توقع نظر دیگری را داشته باشد. او باید به این فکر کند که این مسابقه روی خود او اثر مثبتی گذاشته است یا نه؟ آیا در حین ساخت کیفیت برنامه برایش مهم بوده است یا درآمدی که از ارائه اش حاصل می‌شود؟ آیا مردم به اثر جذب می‌شوند یا با تصور اینکه سازنده برنامه، مسابقه را برای جمع کردن مقداری پول ساخته از تماشای آن منصرف می‌شود؟ پاسخ دادن به این سوالات در مجموع باعث بیشتر دیده شد و محبوب‌تر شدن مسابقات تلویزیونی می‌شود.

 

دکتر مریم جلالی مدیر سابق تلویزیون و کارشناس رسانه

فرهنگ، شاهرگ مسابقات تلویزیونی

وقتی شما از مسابقه حرف می‌زنید یعنی دارید از یک ژانر برنامه‌سازی حرف می‌زنید و زمانی‌که صحبت از تلویزیون می‌شود یعنی دارید رسانه را مشخص می‌کنید. پس این مسابقه دیگر مسابقه رادیویی و مطبوعاتی نیست و یک مسابقه تلویزیونی است. بنابراین بایستی واجد ویژگی‌های مسابقه و تلویزیون باشد تا بتواند آن را یک اثر جذاب نامید. انتظاری که مخاطب دارد و سلیقه و فرهنگ رسانه‌ای مردم بر جذابیت مسابقات تاثیرگذار است. در یک دوره زمانی تماشاگرها از دیدن رقابت میان دو فرد احساس هیجان می‌کنند مانند مسابقات اتومبیل‌رانی که دارای هیجان بالایی است. در حقیقت ذات مسابقه دارای هیجان است و ایجاد رقابت مشهود و قابلیت نمایشی بودن از ویژگی‌های مسابقه است. به فرض مثال اگر دوربین را در اتومبیل یکی از رانندگان قرار دهیم و فاصله و موقعیت اتومبیل رقیب مشخص نباشد این مسابقه، مسابقه تلویزیونی نیست. در واقع انعکاس تلویزیونی یکی از اجزای مهم و لازم در مسابقات تلویزیونی است. نکته دوم تقسیم‌بندی مسابقه به‌عنوان یک ژانر برنامه‌سازی است. انواع مسابقات به مسابقه میدانی، مسابقه رقابتی اطلاعات عمومی، مسابقه انفرادی یا رده‌بندی و... وجود دارند. حالا اگر بخواهید در رابطه با جذابیت در این ژانر  چیزی بگویم، باید گفت برای رسیدن به جذابیت بایستی تمام اجزای یک مسابقه به دقت طراحی شده و همه چیز هدف‌مند باشد تا تماشاگر در آن، احساس حضور کرده و بخشی از خویش را در آن ببیند و هم‌ذات‌پنداری کند. به طور مثال بعضی از مسابقات در واقع رقابتی نیست و تنها بر شانس تکیه دارد اما جایزه مسابقه به‌قدری بزرگ است که برای تماشاگر هیجان‌انگیز می‌شود و تا آخر برنامه را نگاه می‌کند تا ببیند که بالاخره این جایزه نصیب چه کسی خواهد شد. در واقع طراحی یک مسابقه باید به گونه‌ای باشد که اهداف برنامه را به شکل مناسب برای مخاطب تلویزیونی طراحی کند.

تماشاچی تلویزیون و آفرینش یک ژانر نو

اغلب مسابقات تلویزیونی دارای حضار یا تماشاگر حاضر در صحنه هستند، گاهی تله‌ای ایجاد می‌شود که مخاطبان حاضر در صحنه لذت می‌برند اما تماشاگر تلویزیون خیلی لذت نمی‌برد و هیجان لازم به مخاطب منتقل نمی‌شود. طراحی مسابقه در تلویزیون باید طوری باشد که هیجان و رقابت و قابلیت انتقال آنها با مدیوم تصویر به مخاطب در آن وجود داشته باشد. در دوره کنونی که فضای ارتباطی ما بیشتر از پیش است، این امکان به برنامه‌ساز داده می‌شود که مسابقه‌دهنده از منزل با تماس تلفنی و دیگر امکانات ارتباطی در مسابقه تلویزیونی شرکت ‌کند (که خود ژانر جدیدی را تولید کرده‌است) اگر در این شیوه اجرای مسابقه تنها مسابقه دهنده لذت ببرد و تماشاگرهای تلویزیونی هیچ درکی از این هیجان نداشته باشند و با رقابت همدلی نکنند، با وجود این‌که برنامه‌ساز مسابقه‌ای رقابتی، هیجانی طراحی کرده است اما مخاطب هیچ لذتی از تماشای آن نمی برد و در نتیجه مسابقه‌اش پرطرفدار نخواهد شد.

کاریزمای اجرا و ماندگاری در اذهان

به‌طور کلی جذابیت‌های  مربوط به یک مسابقه تلویزیونی را می‌توان فهرست کرد اما موضوع مسابقه و اجرای تلویزیونی دو مولفه اساسی برای جذاب کردن یک مسابقه هستند. هیجان‌انگیزترین مسابقه اگر به‌درستی دکوپاژ تلویزیونی نشود نمی‌تواند آن حجم هیجان را به مخاطب انتقال دهد. مسابقات شخصیت‌محور به مجری متکی هستند، مانند مسابقه هفته که غیرقابل پیش‌بینی بودن مرحوم نوذری یکی از خصوصیات اصلی آن بود. گاهی این خصوصیت غیرقابل پیش‌بینی بودن در مراحل مسابقه قرار می‌گیرد و گاهی این ویژگی در کاراکتر مسابقه، در مسابقه اطلاعات عمومی مخاطب هر لحظه منتظر بود که آقای نوذری چیزی غیر روال بگوید که قابل حدس نیست و این برای مخاطب جذاب بود. به این اضافه کنیم فرم ساده برنامه و در نظر گرفتن زمان اختصاص داده شده به هر پرسش را که بر جذابیت آن اضافه می‌کرد.

از مشاعره شرقی تا استعدادیابی غربی

به نظر من مسابقات شخصیت‌محور تلویزیون موفق‌تر هستند، به‌طور مثال اگر از «مسابقه محله» آقای «مسعود روشن‌پژوه» را بگیریم مسابقه کیفیت گذشته‌اش را از دست می‌دهد. البته یکی دیگر از ویژگی‌های مسابقه محله حضور فرهنگ عرفی ما، کودکان و محله‌ها در آن است که برای مسابقه امتیاز خوبی محسوب می‌شود. در تلویزیون ما مسابقه «نام‌ها و نشانه‌ها» را هم داشتیم که هدف آن ارزیابی دانش زبانی و اطلاعات عمومی بود. اقتضائات زمان در تولید یک مسابقه بسیار مهم است. ما در تلویزیون شاهد تولید اقتباس‌های ناهمگون از مسابقات خارجی هستیم بدون آن‌که هیچ بومی‌سازی روی آن انجام دهیم، مثلا ما مسابقه «مشاعره» را داریم که یک مسابقه بومی خودمان است. در شوهای واقعیت‌گرا و استعدادیابی‌ها نیز این اتفاق افتاده است. در کل می‌توان گفت که برنامه‌سازی مسابقات تلویزیونی ما دارای دو ضعف عمده است. در طراحی مسابقه بایستی موضوع مسابقه، هیجان و غافل‌گیری مناسب و بافت دراماتیک و همچنین تغییر و تفاوتی را که ایجاد می‌کند ( مثلا یکباره فرد میلیونر می‌شود) نشان داده شود که ما در این زمینه ضعف‌هایی را می‌بینیم. ضعف بعدی ما در دکوپاژ تلویزیونی است، در اجرای مسابقات میزانسن‌های ایجاد هیجان دارای مشکل هستند. به‌طور مثال در مسابقاتی  مثل «سرزمین دانایی» یا «هفت شب و هفت روز» که در آن ما با گذراندن یک مرحله مواجه می‌شویم و به نوعی یک مسابقه تلقی می‌شود، متاسفانه با نبود پروداکشن حرفه‌ای، گرافیک و ضرب‌آهنگ کم‌جان، دکوپاژ و مونتاژ قاصر در  تنظیم ریتم رو‌به‌رواییم. در واقع یک موضوع فوق‌العاده همراهی دو بازیگر لبنانی و ایرانی و یک ماجرای فوق‌العاده حرکت از لبنان تا ایران و مراحلی که طراحی شده و شخصیت‌ها و اتفاق‌هایی که خیلی توانایی جذابیت دارند و ما  صد‌ در‌صدی را برای آن در نظر داریم تنها چهل درصد انتظارها برآورده می‌شود. بنابراین ما نیاز به تمرین بیشتر در زمینه پروداکشن و مونتاژ داریم.

میل رقابت و ورود به چرخه صنعت

در حقیقت ما هنوز نتوانستیم فضا و ادبیات را بومی کنیم و مطابق آنها و هویت فرهنگی خودمان مسابقه طراحی کنیم. ما بایستی هر سه ضلع کارشناسی، سیاست‌گذاری و مخاطب را در نظر بگیریم، مورد دیگر این است که ایده‌های نو در مدیریت قبول نمی‌شود و تا ما‌به‌ازای طراحی برای مدیریت نداشته باشیم با طرح موافقت نمی‌شود. واقعیت این است که کمتر  به ایده و راهکار جدید اقبال نشان می‌دهند. یکی دیگر از موانع هم این است که مسابقه‌ها بسیار پر هزینه هستند و بودجه صدا و سیما برای تولید مسابقات پر هزینه‌ای، مناسب نیست. در استعدادیابی‌های غربی حتی افرادی که به مراحل بالا می‌رسند وارد چرخه صنعتی می‌شوند و دورنمایی برای ایجاد تغییر در روند زندگی فرد مسابقه دهنده در نظر دارند و در تبلیغات و... وارد می‌شوند. اگرچه در برنامه‌های ما هم ممکن است به این اتفاق‌ها به صورت کمرنگ منجر شود اما این چرخه کامل نیست چون هزینه بالای تولید چنین مسابقاتی در توان تلویزیون نیست. ما در تلویزیون مسابقه «دستپخت» را داریم که با فرهنگ ما هم‌خوانی دارد و ما می‌توانیم به چنین مسابقه‌ای رویکرد فرهنگی بدهیم اما با بی‌سلیقگی در چیدمان عناصر مواجه‌ایم که موجب کاهش هیجان مسابقه می‌شود. نکته این‌جاست که ما نباید در مسابقه عنصر تجملی را لحاظ کنیم بلکه مسابقه بایستی با فرهنگ ما تطبیق داشته باشد. نکته مهم دیگر این است که انسان شرقی انسان رقابت‌جویی نیست، یعنی ما دوست داریم رقابت دیگران را ببینیم اما اگر بخواهیم خودمان در این رقابت شرکت کنیم ریزش زیادی وجود دارد. درست نقطه مقابل انسان غربی که رقابت‌جویی بیشتری دارد. لازم است که تاکید کنم که این جریان طیفی است یعنی بعضی از استان‌های ما میل رقابت‌جویی خیلی کمتری دارند و در بعضی از استان‌ها ما شاهد میل و رغبت بیشتری به رقابت هستیم. در کل اتمسفر موجود در فرهنگ ما خیلی اتمسفر رقابت‌جویی نیست اگرچه اکنون بهتر و بیشتر شده اما در زیرساخت ما این نبود و یا کمبود میل رقابت دیده می‌شود.

قابل اعتنا اما غیر قابل اتکا

وقتی در رسانه رای گیری و نظرسنجی برگزار می‌شود و می‌گوییم این بهترین مسابقه است، باید شاخص‌های ارزیابی‌ خودمان را هم اعلام کنیم چون شاخص‌های ارزیابی بستگی به این که در کدام یکی از ضلع های ارزیابی قرار می‌گیرد متفاوت است. یک زمانی شما نظر مردم رو می‌خواهید، نظر مردم الزاما نظر کارشناس‌ها نیست و نظر کارشناس‌ها الزاما نظر سیاست گذار نیست. بنابراین یک برنامه‌ای را مردم می‌پسندند، مردم خیلی دوست دارند، رای می‌دهند و این نشان می‌دهد که برنامه طرفدار دارد، ولی سیاست‌گذار بیان می‌کند که مثلا این برنامه همراه با فرهنگ غربی پیش می‌رود. هرکدام از این معیارها قابل اعتنا و هیچ کدام قابل اتکا نیست، یعنی این مثلث گرچه متساوی الاضلاع نمی‌تواند باشد ولی باید به یک نسبتی هرکدام از اضلاع را رعایت کرده باشد. برنامه باید در چارچوبی قرار بگیرد که هم سیاست‌گذاران رسانه‌ای را تامین کند و از نگاه سیاست گذاران اهداف را دنبال کرده باشد و هم نظر مخاطب تامین شده باشد و همچنین پر بیننده باشد.

کودک شو هم‌زبان با ما

 نظرسنجی جشنواره سیما یک نظرسنجی مردمی بود و آنها رای دادند و به نظر من کاملا دقیق و درست بود، به این خاطر که «کودک شو» مسابقه‌ای است که دو عنصر رقابت و هیجان را دارد ولی بسیار به فرهنگ ما و پیوندهای خانوادگی که داریم نزدیک است، ذوقی که ما برای حرکت بچه‌هایمان می‌کنیم و رقابت‌های خانوادگی که در انتهای آن می‌گوییم «بچه‌ من این کار را کرد»، کاملا به فرهنگ ما نزدیک است. نکته جالب درخصوص این مسابقه این است که در عین حال آنطور نیست که برنده و بازنده داشته باشد، یک جنس از مسابقات ما برنده، بازنده دارد و ما نمی توانیم در «کودک شو» بگوییم فلانی باخت، همه به نوعی برنده هستند و این در برنامه این مسئله تکرار می‌شود. بنابراین گفتمان حاکم بر محتوای برنامه یک بخش است، به طور مثال مسابقه‌ای سال‌ها پیش در شبکه تهران پخش می‌شد با نام «نُه بر یک» که مرحوم «محمدرضا علیقلی» آن را اجرا می‌کردند و روند برنامه به این صورت بود که 9 نفر رای می‌دادند تا یک نفر از صحنه خارج شود و بعد ارزیابی می‌کردند که این رای درست بوده است یا نه. این یک مسابقه است که در آن پرسش و پاسخ هم می‌توان انجام داد، جذاب است، زمان هم در آن مهم است و عنصر غافلگیری هم دارد، ولی در واقع گفتمان غالب در این برنامه این بود که رای اکثریت ممکن است اشتباه باشد. از زیر ساخت آن این گزاره القا می‌شد، یعنی اکثریت امکان دارد اشتباه بگویند، این هدف گفتمانی است اما اگر ما برای برنامه‌ها و مسابقه‌های خودمان هدفی تعیین کنیم نمی‌توانیم اثر آن را ارزیابی کنیم، به طور مثال مسابقه‌ای بود به نام «راز سیب»، اولین مسابقه‌ای بود که پروداکشن خیلی قوی داشت اتاق‌های مختلف داشت ولی کاملا آدم احساس می‌کرد این شم کارآگاهی خیلی کند پیش می‌رود و افراد باهوش، آدم‌های کرختی بودند، از کلیت برنامه اینطور به نظر می‌آمد که افراد باهوش از لحاظ بدنی قوی نیستند.

هدف گذاری متناسب با فرهنگ

به نظر من نقطه مغفول‌ در هر برنامه ریزی و برنامه سازی که کمتر به آن توجه می‌کنیم و جاهای دیگری نیز غیر از صداوسیما به آن مبادرت دارند، بحث هدف‌گذاری درست و تناسب ظرف و مظروف است، یعنی اینکه من هدف خود را درست انتخاب کنم و ظرفی درست کنم متناسب با مظروف. اینکه ما می‌بینیم تب استعدادیابی‌ها زیاد می‌شود یا تب رئالیتی شو‌ها بالا می‌گیرد، اشتباه است. به نظر من ما نباید مد رسانه‌ای داشته باشیم که چیزی مد شود و برویم به طرف آن، ما باید به سمت هدف‌گزاری رسانه‌ای حرکت کنیم و بگوییم این هدف با این ظرف تحقق پیدا می‌کند.




سه شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۷