google plus pinterest LinkedIn

گزارشگری فوتبال چه بایدها و نبایدهایی دارد و چقدر از آنها توسط گزارشگران تلویزیون ما رعایت می شود؟

حسین اسکندری، روزنامه نگار:

چطور بهترین گزارشگر دنیا شویم؟

 دیگر«عادت» به جایی رسیده که با همه پیشرفت های فناوری و تصویری، باز هم فوتبال، بدون صدای آنها معنا ندارد. هر قدر که تصویر را با کیفیت فول اچ دی پخش کنند و صدای استادیوم را با فُرمتِ استریو، باز هم وقتی صدای گزارشگری نباشد که روی آن همه هیاهوی تماشاچی‌ها، حس را منتقل کند و داد بزند و «گــــــــــل»اش را بکشد، انگار یک چیز بزرگی کم است. حالا دیگر فوتبال را چه در استادیوم های بزرگ دنیا ببینیم و چه در ورزشگاه‌های کوچک شهرهای مختلف، بدون آنها نمی‌توان تصور کرد. عمر گزارشگری در کشور ما بالغ بر 60 سال است، سال 1337 مرحوم عطاالله بهمنش با گزارش زنده مسابقه دومیدانی برای رادیو، نامش را به عنوان اولین گزارشگر ورزشی تاریخ ایران به ثبت رساند، نامی که به یادگار ماند و باعث شد بسیاری از چهره‌های تاثیرگذار این عرصه، به تاسی از او وارد میدان گزارشگری شوند. گزارشگری در تلویزیون ما مسیر جالب توجهی داشت تا امروز به گزارشگرانی مثل «محمدرضا احمدی»، «فرشاد محمدی مرام» و... رسید. از سال‌های میانی دهه‌ 50 به بعد، افرادی وارد این وادی شدند که هرکدام سرنوشت متفاوتی داشتند، از جهانگیر کوثری گرفته که بعد از سال‌ها گزارشگری عطای این حرفه را به لقایش بخشید و به سمت تهیه کنندگی سینما رفت، تا بهرام شفیع که اجرا و البته ریاست بر فدراسیون هاکی را به گزارش مسابقات ورزشی مختلف ترجیح داد تا اسکندر کوتی که از جنوب و گزارشگری جنگ مسیرش به سمت فوتبال کج شد و عباس بهروان که برای گزارش هر مسابقه از اصفهان به تهران می‌آمد و هرگز حاضر نشد مثل دیگر گزارشگران شهرستانی ساکن پایتخت شود. اگرچه همین ماجرا به ضررش تمام شد و در یکی از این رفت و آمدها، در جاده تصادف کرد و برای همیشه از عالم گزارشگری فاصله گرفت. بعد از این گروه هم با اندکی تاخیر نسلی طلایی وارد عرصه گزارشگری شد، نسلی که ستاره‌هایش «عادل فردوسی‌پور»، «جواد خیابانی» و «مزدک میرزایی» بودند و به جرات می‌توان گفت با وجود آنها، مدیران ورزشی سیما تا مدت‌ها سعی نکردند از نیروهای جدید و تازه نفس استفاده کنند. اگرچه چند سالی است که با افت شدید این نسل محبوب، جوانانی وارد این عرصه شدند که روح تازه‌ای به بدن گزارشگری در سیما، دمیدند.

این خلاصه‌ای بود از مسیر حضور چهره‌ها در گزارشگری تلویزیون، چهره‌هایی که هرکدام در عصر و دوران خود، از محبوبیت بالایی برخوردار بودند، اما بهترین آنها در بهترین حالتش هم با گزارشگران موفق و محبوب خارجی، فرسنگ‌ها فاصله داشت. بهترین مثال برای گزارشگرِ موفق فوتبال، «جان واکر ماتسون» است؛ مشهورترین گزارشگر دنیای فوتبال که بسیاری از کارشناسان اصول گزارشگری استاندارد را از رفتار و گفتار حرفه‌ای او وام می‌گیرند و علاقه‌مندان به بازی‌های کامپیوتری نیز با صدایش در سری بازی‌های «fifa» آشنایی دارند. یکی از ویژگی‌های اصلی ماتسون که بسیاری از گزارشگران پس از او نیز سعی در تقلید این ویژگی دارند، هنر استفاده از صدایش است. او طوری با صدای خود بازی می‌کند که تک تک صحنه‌های بازی برای بیننده جذاب می‌شود و از تُن صدای او می‌توان فهمید که توپ در کجای زمین قرار دارد و موقعیت بازیکنان دو تیم چگونه است!آشییس

 مسئله ماتسون به قدری پیچیده شد که چند سال پیش «جین کامینز» مربی سخنرانی‌های ملکه الیزابت انگلستان که یکی از گفتاردرمان‌های مشهور اروپا هم هست، آستین بالا زد و برای سردرآوردن از راز موفقیت این گزارشگر شروع به تحقیق کرد. او برای این کار شش نفر از مهمترین گزارشگرهای شبکه‌های تلویزیونی معروف را انتخاب کرد، باری دیویس، جون شمپیون، آلن پاری، کلیو تیلدسلی، آلن گرین و جاناتان پیرس در کنار ماتسون زیر ذره‌بین قرار گرفتند و گفتار درمان‌ها مدت‌ها روی الگوهای صدای آنان کار کردند. نتیجه خیلی زود معلوم شد، در حالی که بالاترین رقمی که هر آدم معمولی دیگری در آزمون این کارشناسان می‌توانست به دست بیاورد 11 بود، هر کدام از گزارشگرها بین 12 تا 22 امتیاز گرفتند؛ اما ماتسون با 30 امتیاز از این آزمایشات نشان داد که بهترین گزارشگر دنیاست.او برنده شد برای اینکه از همه بیشتر می‌توانست روی شنونده تاثیر بگذارد، او یک ابزار عجیب با خودش دارد و ان هنر استفاده از صدایش است. جین کامینز مسئول گفتاردرمانی ملکه انگلیس این مسئله را اینطور توضیح می‌دهد: «در آزمایشی که ما از گزارشگرهای مشهور گرفتیم، همه‌شان به خوبی می‌توانستند با صدایشان قابلیت‌هایی مثل هیجان و اشتیاق را ایجاد کنند اما هیچکدام مانند موتسون تاثیر نداشتند. او کنترل عجیبی روی صدایش دارد، گاهی می‌تواند آنقدر فریاد بزند و حجم صدایش را بالا ببرد که هر آدم بیزار از فوتبالی را به شوق بیاورد و گاهی آنقدر آرام و متین گزارش می‌دهد که می‌تواند همه را آرام کند؛ حتی طرفداران دو آتشه تیمی که دروازه‌شان گلباران شده باشد. راز موفقیت ماتسون در کنترل صدایش است. من تا امروز هیچ کسی را ندیده‌ام که مثل او بتواند در یک لحظه صدایش را اینقدر بالا و پایین ببرد؛ نه هیتلر، نه موسولینی و نه حتی خود ملکه این قابلیت را در استفاده از صدایشان برای به هیجان آوردن سربازها ندارند!» به جز این ویژگی منحصر به فرد ماتسون چن خصلت مهم دیگر هم دارد، خصلت‌هایی که می‌تواند هر گزارشگری را به سمت بهترین بودن سوق دهد، مثلا اینکه او همیشه نقد می‌کند اما محکوم نمی‌کند، گاهی از اوقات برای شکستن جو برنامه از حس شوخ طبعی و طنازی‌اش استفاده می‌کند، جوری حرف می‌زند که همه حرفش را متوجه می‌شوند و صرفا به دنبال دادن اطلاعات تخصصی به مخاطبینش نیست، این موارد به ظاهر کوچک اما مهم، می‌تواند سرفصل‌های آموزشی برای همه گزارشگران ایرانی باشد، مخصوصا گزارشگرانی که بعضا سقف آرزوهایشان رسیدن به جایگاه افرادی مثل خیابانی، میرزایی، یوسفی و امثالهم است. به نظرم بهتر است گزارشگران جوان سقف آرزوهایشان را کسی مثل ماتسون بگذارند تا حداقل به یک فردوسی‌پور تبدیل شوند!

.

اسکندر کوتی، گزارشگر با سابقه تلویزیون

تقلید، اطلاعات بیش از حد و زیاده گوهیی

یک نکته مهم در رابطه با گزارشگری فوتبال این است که در موقع گزارش باید از خود ببُری، به بازی وصل شوی و حس‌ات را انتقال دهی، کسی که این کار را در حین گزارش انجام دهد، ماندگار می‌شود. من لذت می‌برم وقتی گزارش برخی از این جوان‌ها را گوش می‌کنم، خیلی از آنها دلی کار می‌کنند و مردم هم دوست‌شان دارند، اگرچه یک عده هم هستند که مردم را خیلی اذیت می‌کنند. یک گزارشگر باید خودش را در جو مسابقه تصور کند و مثلا اگر تیمی گل زد، گزارشگر هم با توپ وارد دروازه شود. ولی درحال حاضر اینطور نیست، وقتی یک مسابقه فوتبال مقداری سرعت می‌گیرد، گزارشگر از بازی جا می‌ماند، صبر می‌کند تمام اتفاقات رخ دهد و بعد ماجرا را شرح می‌دهد. شما گزارشگران کشورهای عربی و امریکای جنوبی را ببینید، به معنای واقعی کلمه با توپ حرکت می‌کنند و کلماتی که به زبان می‌آورند اصلا برایشان مهم نیست. آنها با توپ وارد دروازه می‌شوند و با فریاد زدن حس واقعی‌شان نسبت به آن موقعیت و گلی که زده شد را به زبان می‌آورند. اما گزارشگران ما دنبال این هستند که یک جمله قشنگ برای لحظات حساس بازی پیدا کنند، اما نمی‌دانند که بازیکن صبر نمی‌کند ما جمله سازی کنیم.

آمبیانس محیط، یا گزارشگر؟

ایرادات ادبیاتی همچنان در بین گزارشگران ما وجود دارد، مثلا خیلی مصطلح است که می‌گویند «بازیکن اوت رو پرتاب می‌کنه» یا «کرنر رو سانتر می‌کنن روی دروازه»، این اصطلاحات از بیخ اشتباه است. کسی اوت را پرتاب نمی‌کند، یا کرنر را سانتر نمی‌کند، همه این کارها با توپ انجام می‌شود! این روزها مردم هم توجه بیشتری به ریزه کاری‌ها نشان می‌دهند و اشتباهات را به سادگی متوجه می‌شوند، مثلا من بعضی اوقات با نوه‌ام مسابقات فوتبال را تماشا می‌کنم و این بچه‌ از یک گزارش نزدیک به پانزده ایراد کاملا درست می‌گیرد. من می‌‎دانم وقتی برنامه‌ها را با عجله می‌سازند یا سرعت بازی بالا می‌رود، اشتباهات سهوی پیش می‌آید، اما گزارشگران ما نیز باید بدانند که فوتبال همه گیر شده و باتوجه به اینکه همه آن را دوست دارند و تعقیب می‌کنند، باید در انتخاب کلمات و عبارات وسواس زیادی به خرج دهند. بعضی از دوستان تصور می‌کنند اگر بیشتر حرف بزنند و در تمام لحظات مسابقه اطلاعات بدهند، گزارشگر بهتری هستند، در صورتی که باید آرامش مخاطب‌شان را نیز در نظر بگیرند. عده‌ای روی همه فریم‌ها و تصاویر کوچک و بزرگ بازی حرف می‌زنند و بعضا در حین صحبت عطف به ماسبق هم می‌کنند، مثلا می‌گویند حسن توپی که از حسین گرفته بود را به اوت می‌زند، حالا علی توپی که حسین انداخت و حسن به اوت فرستاد را پرتاب می‌کند! نمی‌دانم چرا برخی از گزارشگران فکر می‌کنند اگر زیاد حرف بزنند، گزارشگر موفق‌تری هستند، در یکی از دوره‌های آموزشی که برایمان گذاشته بودند، یک مربی بلژیکی داشتیم که می‌گفت هفتاد درصد اتفاقات را بیننده از طریق تصویر می‌بیند، اگر می‌توانید این هفتاد درصد را هشتاد یا نود درصد کنید حرف بزنید، اگر نه این هفتاد درصد را خراب نکنید. باید اعتراف کنیم که بعضی اوقات حتی آمبیانس محیط بهتر از چرت و پرت گفتن‌های گزارشگر مسابقه است.

اطلاعات بیخود و بی جهت

متاسفانه یکی از ضعف‌های گزارشگران امروزی که خیلی هم اذیت کننده است، اطلاعات بیش از اندازه و نابه جایی است که در حین گزارش مسابقه به مخاطب می‌دهند. مثلا قبل از شروع مسابقه می‌بینیم که گزارشگر با یک کیف بزرگ که همه آن را پر از اطلاعات کرده به استودیو می‌آید، اطلاعاتی که شاید هیچ کدام از آنها در طول گزارش به درد نخورد، اما این حجم گسترده توجه او را از بازی دور می‌کند و تمام تمرکزش را روی کاغذهایی که در دستش دارد معطوف می‌کند. گزارشگر باید خودش را در حین گزارش رها کند و از بازی لذت ببرد، او باید آمادگی این را داشته باشد که در لحظه از خودش جمله‌ای در حد صحنه خاص مسابقه فوتبال بسازد، نه مثل گزارشگران امروزی که به اطلاعاتی که از قبل آماده کرده‌ند متکی هستند. خیلی از این اطلاعات به کار نمی‌آیند و اصلا ماندگاریِ یک گزارش اصیل و جذاب را ندارند، در نهایت هم در ذهن مخاطب نمی‌مانند. این گزارشگران جدید می‌خواهند از گزارشگران قدیمی تلویزیون تقلید کنند، درحالی که یکی مثل عادل فردوسی‌پور یک کاغذ در کنار دستش گذاشته که شاید به آن نگاه هم نکند، او به جای متکی بودن به اطلاعات جانبی، تمرکزش روی مسابقه است و آنچه که نگاه می‌کند را گزارش می‌کند. البته در میان گزارشگران جدید کسانی هم هستند که گزارش‌هایشان ویژگی خاصی ندارد اما فقط دنبال این هستند که نشان دهند خیلی خوب هستند، به همین دلیل گل واژه‌های زیادی را از بر کرده‌اند تا در مواقع خاص از آنها استفاده کنند، کلمات و عبارات عجیب و غریبی که اگر هم در ذهن کسی بماند، فقط برای تمسخر است و نه چیز دیگری.

آقای گزارشگر، ضعف ها و قدرت ها

در رابطه با مسابقه آقای گزارشگر که مهم‌ترین مسابقه تلویزیون در رابطه با این حرفه است، باید نکاتی را مدنظر قرار داد. من در یکی دو دوره از آن مسابقه حضور داشتم اما جزء منتقدان آن هستند. مثلا به شرکت کنندگان دو دقیقه زمان می‌دادند تا کارش را در مقابل حرفه‌ای های این عرصه به نمایش بگذارد، کسی که به این فضا آشنا نیست، در این زمان محدود چطور همه زیروبم اجرایش را به شما نشان دهد؟ از طرف دیگر برخی به عنوان داور در این مسابقه حضور داشتند که رفتار آنها نیز عجیب بود، مثلا ما ایراداتی از بچه‌ها می‌گرفتیم و باتوجه به جمیع جوانب امتیاز می‌دادیم، اما کسانی در این برنامه داور بودند که به مقوله گزارشگری احاطه نداشتند و بعضا از ده نمره به شرکت کنندگان نیم نمره می‌دادند. واقعا نمی‌دانم که این کارها چرا انجام می‌شد، چون معتقدم رفتارهای انیچنینی مخاطب را از این برنامه زده می‌کرد. در فصل‌های ابتدایی این مسابقه شرکت کنندگان صداهایشان خوب بود، بعضی‌ها اطلاعاتی که می‌دادند هم دسته اول و مناسب بود، اما به مرور همه رفتند به سمت اطلاعات به درد نخوری که اکثرا هیچ کاربردی برای مخاطب نداشت. در دوره‌های آخر هم که همه فکر می‌کردند هرچه بیشتر اطلاعات بدهند بهتر است و به همین سادگی خود فوتبال را فراموش کرده بودند. اما با تمام این تفاسیر جوان‌هایی که جدیدا و از طریق این مسابقه وارد تلویزیون شدند، اوضاع را به درستی درک کردند و متوجه شدند که فوتبال را فراموش نکنند.

مسیر بدرستی بوده؟

مسیری که گزارشگری تلویزیون در کشور ما طی کرده از زمان استاد بهمنش تا به امروز مسیر درست و روبه جلویی بوده، ما گزارشگران توانمندی از گذشته داشتیم، چهره‌های موفقی که آمدند و در کار خودشان مولف بودند. تا مقطعی همه سعی می‌کردند با تواناهایی که دارند یک گزارش را جذاب کنند، بعد از آن چند نفر مثل عادل فردوسی‌پور و مزدک میرزایی روی کار آمدند و زمانی که آن نسل روی کار آمد دیگر تا مدت‌ها چهره‌های جدید نتوانستند پر و بال بگیرند، چون آنها به قدری خوب بودند که کسی حاضر نمی‌شد بازی‌های حساس را به کسی غیر از آنها واگذار کند. این درخشش باعث شد نسل‌های بعد اکثرا سعی کنند از سبک گزارش عادل و دوستانش تقلید کنند، مسئله‌ای که باعث شد گزارشگر خوب کمتر به وجود بیاید. گزارشگری در تاریخ تلویزیون ما شروع فوق العاده‌ای داشت، استاد عطاالله بهمنش در آن دوران هم دومیدانی گزارش می‌کرد هم فوتبال و هم کشتی، حتی کتاب‌هایی هم در زمینه گزارشگری می‌نوشت که فوق العاده بودند. با وجود این شروع خوب اما انتظاری که از گزارشگری داشتیم برآورده نشد، چون اوضاع به آرامی طور دیگری رقم خورد. مواردی مثل تقلید و خوش آمدِ مدیر گروه و مدیرعامل و مسئول فلان بخش سازمان، در نحوه کار گزارشگرها دخیل شد. مثلا به این شکل که اگر مدیرگروه من استقلالی بود، سعی می‌کردم استقلالی گزارشی کنم یا اگر مسئولم طرفدار فلان تیم بود سعی می‌کردم او را با گزارشم از نحوه بازی تیم محبوبش راضی نگه دارم. همین مسئله باعث شد که مخاطب تا مدت‌ها فراموش شود. حالا امیدوارم این جوان‌هایی که روی کار آمدند، مسیری که به بیراهه رفته بود را درست کنند. می‌دانم که خیلی از آنها تحصیل کرده هستند و با عشق وارد این وادی شدند. جوان‌هایی که در شبکه ورزش برخی مسابقات فوتبال را گزارش می‌کنند به قدری خوب هستند که آدم خوشحال می‌شود این جوان‌های‌ لایق وارد صداوسیما شده‌اند. مثلا کسی مثل فرشاد محمدی مرام که در یکی از دوره‌های آقای گزارشگر اول شد و در جام جهانی هم گزارشگری کرد، جوانی است که ما را به آینده گزارشگری در تلویزیون امیدوار می‌کند. این خیلی مهم است که تو چیزی را دوست داشته باشی و به سمتش بروی، این بچه‌ها اب عشق به این حرفه وارد گود شده‌اند و از تمام کسانی که با پارتی بازی و رانت خودشان را به سازمان صداوسیما می‌رسانند، موفق‌تر خواهند بود.

.

آرش آبسالان، استاد دانشگاه و کارشناس فن بیان

اگر بخواهید مراقب صدای­تان باشید گزارشگر خوبی نخواهید شد!

 

* این شب‌ها فوتبال تبِ داغِ جامعه ماست، گزارشگران فوتبال هم این شب­ها فعال­تر از همیشه هستند. با توجه به این­که آشنایی با فن بیان یکی از اصول مهم گزارشگری است، فکر می­کنید این اصل تا چه میزان در بین گزارشگران فوتبال ما رعایت می­شود؟

اول از همه خوشحالم که این موضوع بالاخره مورد بحث کارشناسی قرار گرفت. در پاسخ باید بگویم در نگاهی کلی سه نوع گفتار داریم: «گفتار کلاسیک، گفتار کتابی و گفتار محاوره». گفتار کلاسیک یا ادبی گونه گفتاری پرطمطراق است؛ گفتار کتابی همان نوع گفتاری است که نزد گویندگان خبر می­شنویم و گفتار محاوره همین حرف زدن معمول ما با یکدیگر است. حالا وقتی از اختلالات گفتاری در گزارش­های ورزشی حرف می­زنیم بالطبع داریم از سطح گفتار محاوره سخن می­گوییم. نکته مهمی که باید به آن توجه داشت این است که «اختلال» و «ایراد» با هم تفاوت دارند. اختلال می­تواند سبب فروپاشی پیام شود اما ایراد ماهیت پیام را دگرگون نمی­کند. به­اعتباری اختلال در انتقال پیام می­تواند تا صددرصد ایجاد افت کند اما ایراد ماهیت پیام را از بین نمی­برد چرا که شنونده قادر به تصحیح ذهنی پیام یا به عبارتی قادر به بارگذاری مجدد آن است. اجازه دهید این­طور مثال بزنم، واژه «مجتمع» اگرچه در گفتار روزمره به­گونه «مشتمَ» یا «مشتمِ» تلفظ می­شود اما شکل تصویری- املایی آن در ذهن شنونده همچنان «مجتمع» است. حال اگر همین واژه به­گونه­ای همچون «مکتمع» تلفظ شود، دیگر قابل دریافت یا بارگذاری نیست. در گزارشگری ورزشی هم این موضوع صدق می­کند، جملاتی همچون «پاس او را قطع می­کند» یا «پاس او دقیق نیست» گونه­های کتابی هستند که در محاوره به­ «پاسشو قعط می­کنه» و «پاسش دَییق نیس» تبدیل می­شوند. جالب این­که این سطح از سایش حتی قابل درک هم نیست و شنونده می­تواند به­راحتی آن را به­گونه کتابی بنویسد. بر این اساس باید بگویم سایش گفتار کتابی و تبدیل شدن آن به گفتار محاوره در گزارشگری ورزشی نمی­تواند ایراد و حتی اختلال باشد اما سایش گفتار محاوره نه­تنها ایراد که حتی می­تواند اختلال باشد. به­عنوان نمونه همین جملات محاوره­ای که مثال زدم در سایش به سطح جمله بی­ربطی همچون «پائشو قعط می­کنه» و یا جمله نامفهومی همچون «پائش دَیی نی» تبدیل می­شوند. در این­حالت بدون هیچ شک و شبهه­ای گوینده دارای ضعف­های جدی گفتاری است. اگر نخواهیم مته به خشخاش بگذاریم، باید بگویم انصافا سایش­ محاوره نزد گزارشگران ما کمتر دیده می­شود اما اشتباه در جمله­بندی به وفور مشاهده می­شود که بحثی بینارشته­ای و در حوزه دستور زبان و زبان­شناسی است.

* به طور کلی یک گزارشگر فوتبال، باید چه ریزه­کاری­هایی در سبک گزارشگری داشته باشه که بتواند ارتباط خوبی با مخاطبش برقرار کند و گزارش جذابی ارائه دهد؟

بنده تخصصی در این موضوع ندارم و فقط می­توانم از کلیاتی عمومی حرف بزنم؛ اما پیش از آن لازم می­دانم متذکر شوم به اعتقاد من بخشی از آموزه­های پیشینیان دیگر جایگاهی ندارد. بخشی به­سبب رویکردهای جدیدی که در اجرا رخ داده و بخشی هم به­سبب دستاوردهایی که در حوزه مطالعات زبان­شناسی و شاخه­های فرعی آن از دیرباز وجود داشته اما متاسفانه مورد توجه صاحب­نظران حوزه سخنوری قرار نگرفته است. گفتار محصول هم­سویی عناصر «زنجیری» و عناصر «زبرزنجیری» است که اجازه دهید به این دو دسته عنصر سومی هم با نام «عناصر برون زنجیری» اضافه کنم. عناصر زنجیری وابسته به دستور زبان هستند. مثلا وقتی در گفتار فعل و فاعل تطابق نداشته باشد ما می­گوییم اشکال در سطح عناصر زنجیری رخ داده است. مثلا جمله «من برو فردا مدرسه خواهد» جمله­ای گنگ و نامفهوم است که در سطح عناصر زنجیری اختلال دارد. حالا ممکن است در همین سطح اختلال به این شدت نباشد. این همان­جایی است که گفتم نزد گزارشگران ما زیاد دیده می­شود مثلا: «با سوت داور آغاز مسابقه شروع می­شود» یا «باران به­شدت می­وزد» و یا «داور در سوت خودش می­زنه» اینها اشتباهاتی در سطح عناصر زنجیری هستند که بر خلاف سایش­های گفتار کتابی که شنونده حتی متوجه­شان هم نمی­شود، سایش­های زنجیری هستند و شنونده کاملا متوجه­شان می­شود. پس یک گزارشگر پیش از هر چیز باید مراقب سطح زنجیری گفتارش باشد. این­جاست که نمی­توان با توضیحاتی همچون هیجان و استرس اشتباه گزارشگر را توجیه کرد چون در غیر این­صورت آن گزارشگر محترم چه تفاوتی با من خجالتی دارد؟ اما همه بحث این نیست، گزارشگری ویژگی­های دیگری هم دارد که دیگر شامل من نوعی نمی­شود و آن هم بحث حوزه زبرزنجیری و برون زنجیری گفتار است. به عقیده صاحب­نظران عناصر زبرزنجیری در زبان فارسی «درنگ، آهنگ و تکیه» هستند. خوانندگان عزیز می­توانند برای مطالعه بیشتر این عناصر به کتاب ارزنده «نوای گفتار در زبان فارسی» که پژوهشی دقیق از سوی زبان­شناس گرامی جناب دکتر تقی وحیدیان کامیار است مراجعه کنند. هر سخنی که آهنگ یا درنگ و یا تکیه آن تغییر کند معنا و مفهوم دیگری خواهد داشت. «رفت» و «رفت؟» دو آهنگ متفاوت و در نتیجه دو معنای متفاوت دارند. «پولداری» و «پول داری» دو تکیه متفاوت دارند و در نتیجه دو عبارت متفاوت هستند. مثال معروف «بخشش لازم نیست اعدامش کنید» هم نمونه­ای از تاثیر درنگ در برداشت­های متفاوت است. بنابراین لازم است در آموزش سخنوری به این نکات مهم توجه داشت. متاسفانه در آموزه­های سخنوری مباحثی همچون کشش، ریتم، ضرباهنگ و تمپو به اشتباه جزو عناصر بنیادین شناخته شده­اند. این همان جایی است که می­گویم بخشی از آموزه­های پیشینیان اشتباه است. متاسفانه براساس همین اشتباهات هم است که مثلا بخشی از کارشناسان کشش­های آقای فردوسی­پور را ایراد تلقی می­کنند. اگر بخواهم کمی ساده­تر سخن بگویم از شما می­پرسم که چرا مردم برای یک گزارشگر جوک می­سازند اما برای دیگری نه؟ مردم متوجه ایرادات زنجیری می­شوند و جوک می­سازند اما کسی برای کشش جوک نمی­سازد چون کشش سهمی در عناصر زبرزنجیری ندارد. مردم عادل فردوسی­پور را با همین کشش­هایش دوست دارند. این سبک اوست و از دیدگاه زبان­شناسی هم سبب تغییر معنا یا مفهوم نمی­شود، اما چرا همین مردم با وجود ایرادات زنجیری همچنان جواد خیابانی را دوست دارند؟ این­جاست که بحث عناصر برون زنجیری وسط می­آید که یادآور می­شوم اصطلاحی است که بنده از آن استفاده می­کنم. تسلط بر عناصر برون زنجیری هم یکی دیگر از ویژگی­هایی است که یک سخنور از جمله یک گزارشگر باید داشته باشد. عناصر برون زنجیری با «حس و حال» و فضای هیجانی یا عاطفی نهفته در صدای گوینده در اتباط است که عموما به­اشتباه «لحن» خوانده می­شود. لحن مربوط به حوزه عناصر زبرزنجیری است و حس و هیجان مربوط به «تشدید کننده­های» صوتی یا «رزوناتورها» است. صدای هر سازی محصول جعبه تشدید کننده یا همان کاسه آن است. اگر سیم­های گیتار را روی ویلون ببندیم، ویلون گیتار نخواهد شد چرا که صدای ویلون هم محصول رزوناتور یا همان کاسه آن است. از سوی دیگر هر صدایی هم دارای رنگ و حس خاصی است، مثلا سوزی که در صدای نی است در ساکسیفون نیست، همین پدیده هم در صدای انسانی وجود دارد. به عنوان مثال کافی است جمله «تسلیت می­گویم» را با رزونانس «تبریک می­گویم» بگوییم تا متوجه تفاوت حال و هوای مفهومی آن بشویم. حوزه رزونانسی و دیگر ویژگی­های فیزیکی صوت، همان حوزه­ای «برون زنجیری» است که معتقدم باید به عناصر گفتاری اضافه کنیم. بدیهی است این حوزه در مجموع مطالعات زبان­شناسی قرار نمی­گیرد و زیرمجموعه مباحث فیزیک صوت و آکوستیک هستند. لحظه گل را نمی­توان خنثی گزارش کرد، حتی فریاد زدن هم کافی نیست. گزارش این لحظه نیازمند همسویی دقیق ویژگی­های فیزیکی صدا با رزوناتورهای بدنی است. برای همین است که مثلا در مسابقات گزارشگری افراد شرکت کننده با وجود فریادی که می­زنند قادر به گزارش اثرگذار لحظه گل نیستند. اینها نکاتی است که نه تنها یک گزارشگر بلکه مردم عادی هم باید در نظر داشته باشند.

* در بیان، یک سری فاکتور برای ادا کردن صحیح حروف مختلف وجود دارد، آیا این فاکتورها در گزارش­های ورزشی رعایت می­شود؟

برخی سایش­ها قابل پذیرش هستند، به­عنوان نمونه تبدیل شدن «متشکرم» به «مچکرم» همچون تبدیل شدن «شنبه» به «شمبه» تابع قواعد گفتاری قابل پذیرش هستند. اما برخی اختلالات تولیدی در سطح همخوان­ها یا به اصطلاح همان حروف قابل پذیرش نیستند. این اختلالات گونه­های بسیار متنوعی همچون جابه­جایی، تغییر، تبدیل و نظیر اینها دارند که از حوصله این بحث خارج است. اگر اختلال سبب برداشت متفاوت شنونده شود یا شنونده ناگزیر شود از بغل دستی خود بپرسد «چه گفت؟» بدون شک غلط هستند، یادمان باشد ملاک انتقال پیام است. در این­حالت گوینده حتما باید ایرادات تولیدی خود را رفع کند. متاسفانه این پدیده در گزارش­های برخی از گزارشگران دیده می­شود. در برخی موارد هم نزدیکی آواها سبب برداشت اشتباه شنونده می­شود، مثلا «شماره 9 رو بیرون می­کشه» ممکن است «شماره 2» شنیده شود. در این­حالت گزارشگر باید با دقت بیشتری عدد 9 را اعلام کند. به­هر حال اصلاح این اختلالات و تسلط بر این موارد نیازمند تمرین است.

* مثال ملموسی در بین گزارشگران ورزشی در کشورمان دارید که مسئله فن بیان را به درستی در گزارش­هایشان رعایت می­کنند؟

متاسفانه بنده شناخت درستی از فعالان این حوزه ندارم و از میان ورزش­ها هم فقط فوتبال و آن هم بخشی از آن را نگاه می­کنم. به­عقیده من جناب «مزدک میرزایی» نسبت به دیگر عزیزان از سطح اشتباه کمتری برخوردار هستند، اما نمره گزارشگری با محبوبیت یک گزارشگر الزاما یکسان نیست.

* نمونه های موفقی هم از گزارشگران خارجی دیدید که در زمینه فن بیان، موفق عمل کرده باشن؟

همین گزارش­های داخلی را هم به­سختی دنبال می­کنم چه برسد به گزارش­های خارجی! اما با شناختی که از روش­های آموزشی انگلستان و به­ویژه بی­بی­سی دارم باید بگویم اگر در جست­وجوی نمونه موفقی هستید در میان گویندگان بریتانیایی دنبالش بگردید.

* در زمینه صدا چطور، چقدر از گزارشگرهای تلویزیون صداهای سالمی دارند؟

پاسخ به این پرسش برای من فانتزی بامزه­ای دارد. گزارشگری ورزشی آن­هم از نوع عادل فردوسی­پور نازنین و جواد خیابانی عزیز ذاتا با بهداشت صوت در تعارض است. اگر بخواهید مراقب صدای­تان باشید گزارشگر خوبی نخواهید شد و گزارشگرهایی که صدای سالم­تری دارند محبوبیت کمتری هم دارند. اشاره کردم این فانتزی ذهنی من است و خواهش می­کنم خوانندگان محترم این سخن را قانون و قاعده تلقی نکنند. براساس معیارهایی که برای صدای سالم داریم نه­تنها صدای گزارشگران ما که حتی صدای بسیاری از خوانندگان هم ناسالم هستند. پس در پاسخ باید بگویم هیچ­کدام از گزارشگران محترم­مان صدای سالم ندارند اما این دلیل نمی­شود که صدای­شان دلنشین نباشد.

* کلا یک صدای سالم باید چه ویژگی هایی داشته باشد؟

پاسخ به این پرسش از سویی آسان و از سویی بسیار سخت است، یک صدای سالم صدایی است که بهداشت آن درست رعایت شود و از زاویه عضوی، عصبی و کارکردی اختلالی نداشته باشد. سختی پاسخ اما این­جاست که باید وارد حوزه پزشکی شویم و دیگر با دنیایی از بیماری­ها و عوامل بیماری­زا آشنا شویم. اما اگر بحث سالم یا غیرسالم را کنار بگذاریم آن­وقت به استناد شاخص­هایی که انجمن جهانی صدا اعلام کرده است می­توان پنج شاخصه برای صدای طبیعی برشمرد: اول آن­که صدا آن‌قدر بلند باشد که شنیده شود، دوم به حنجره صدمه نزند (یعنی همان صدای بهداشتی)، سوم گوش‌نواز و دلنشین باشد، چهارم در بیان احساسات و عواطف منعطف باشد و شاخصه پنجم آن­که مطابق با جنس و سن گوینده باشد.

* هرکسی با هر نوع صدایی توانایی گزارشگری مسابقات ورزشی در تلویزیون را دارد؟

اگر تخصصی بخواهم پاسخ بدهم می­گویم بله چون تعریف صدا در حوزه تخصصی با آن­چه در تداول عامه از آن برداشت می­شود متفاوت است. صدا ویژگی نیست بلکه یک پدیده فیزیکی است، این پدیده فیزیکی ریشه در ارتعاش تارهای صوتی دارد اما بسته به جایی که در بدن تشدید شود، ویژگی­های قابل توصیفی همچون تودماغی، حلقی و یا جیغی پیدا می­کند. پس مهم صدا نیست، مهم رزونانسی است که به صدا می­دهیم. دستیابی به انواع رزونانس­ها هم با تمرین میسر است. اما کیفیت گزارشگری هم همچون دیگر حوزه­های سخنوری به برآیند استفاده از مجموع عناصر زنجیری، زبرزنجیری و برون زنجیری بستگی دارد. دنیای موسیقی را ببینید، هیچ­کس گمان نمی­کرد یک بیمار سرطانی که حنجره ناسالمی هم دارد خواننده صاحب­نامی به­نام «الکس» بشود. پس عاقلانه آن است که در پاسخ به پرسش شما بگویم: «غیرممکن نیست».

* ما در بین گزارشگران مطرح تلویزیون کسانی را داریم که ضعف­های زیادی در رابطه با اصل فن بیان در اجراهاشان دیده می­شود. فریادهای بی­محابا، استفاده از جملات سخت، شمرده صحبت نکردن و ... . به نظر شما چرا با وجود چنین ضعف­هایی هنوز هم این افراد به عنوان نفرات اصلی گزارشگری مسابقات مهم انتخاب می شوند؟

چون برآیند گفتاری این عزیزان درست است، فقط چند لحظه به­جای صدای آقای «فردوسی­پور» صدای مجری توانمند اخبار تلویزیونی جناب آقای «حیاتی» را به­عنوان گزارشگر ورزشی در ذهن­تان بشنوید تا متوجه منظور من بشوید. ایشان صدای صاف و شفافی دارند، حروف را بسیار درست ادا می­کنند و اشتباهات زنجیری اندکی دارند. با این­همه تصور آقای حیاتی اخبارگو در جایگاه گزارشگر فوتبال خنده­دار است مگر آن­که آقای حیاتی گزارشگر بشوند. فراموش نکنیم ملاک موفقیت و محبوبیت در برآیند استفاده از تمامی ابزار از جمله عناصری است که اشاره کردم. مرحوم «خسرو شکیبایی» ایرادات گفتاری فراوانی داشتند اما محبوب عام و خاص بوده و هستند. اما این دلیل نمی­شود که هنرجویان بخواهند از کنار ضعف‌هایشان به­راحتی عبور کنند. من خسرو شکیبایی را از صمیم قلب دوست دارم اما آن خسروی شکیبایی را که بتواند برای هر نقشی صدا و گفتار خاص خودش را طراحی کند بیشتر دوست خواهم داشت.




دوشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۷